پردۀ نقاشی «پاپ اینوسنت دهم» اثر دیگو ولاسکس، از آثار شاخص دورۀ باروک بهشمار میآید که از زمان خلق اثر تاکنون، توجه بسیاری از هنرمندان را به خود جلب کردهاست. این پژوهش با رویکرد ترکیبی روانشناختی ـ زندگینامهشناسی و بر پایۀ روش نقد هنری تری برت، ابتدا به بررسی زندگی ولاسکس و بستر اجتماعی و هنری شکلگیری آثار او میپردازد و نشان میدهد چگونه تاثیراتی از استادانی چون تیسین و روبنس در شکلگیری سبک او دخالت داشتهاند. سپس، با تمرکز بر نقاشی «پاپ اینوسنت دهم»، نقش ویژگیهای بصری و فنی مورد استفادۀ ولاسکس، نظیر توجه به حالات چهره، نورپردازی و رنگ، در نمایش همزمان جایگاه رسمی و جنبههای روانی شخصیت پاپ تحلیل میشود. در این میان، ویژگی بارز اثر آن است که هنرمند از بازنمایی صرف سوژۀ خود فراتر رفته و به شناخت لایههای درونی سوژه پرداختهاست. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که ولاسکس با تاثیرپذیری از تیسین، افزون بر ترسیم دقیق شباهتهای فیزیکی و نشاندادن نشانههای ظاهری مقام پاپ، ابعاد روانی او را نیز در نظر میگیرد. این رویکرد سبب شده نقاشی مزبور تاثیر قابل توجهی بر همعصران ولاسکس و خصوصا بر هنرمندان دورههای بعدی داشته باشد و بهمراتب به شیوههای متفاوتی مورد بازآفرینی قرار گیرد.